![]() |
![]() |
|
| اندیشه های بزرگ ، نیازهای بزرگ تر و دردناک تری دارند ." دکتر شریعتی " |
|
نگفته بودي مي آيي ، خيلي وقت بود منتظرت بودم ... خوب شد آمدي . اما با خودت نگفتي اين طور سر زده كه خوب نيست ؟ شايد دوست داشتم جور ديگري به استقبالت بيايم . شايد مي خواستم ... ولي نه ، خوب كردي بي خبر سر زدي . ممكن بود وقتي دارم خودم را آماده مي كنم براي حضورت ، كمي هم رنگ و لعاب ناخواسته قاطي قضيه ! شود و آنوقت خودم هم ندانم كدامش مربوط به خودم است و خودم كدامم ! اين وسط تو را هم خوب نمي فهميدم كه حواسم به خودم بود ... ولي خوش معرفت ! اين چه آمدن و رفتني بود كه تازه وقتي درها را پشت سرت بستي فهميدم نيستي كه بگويم : اگر تا امروز مشتاقت بودم و بي قرار ديدنت نمي دانستم رسمت اين است . كه بكشاني ام و بعد در اوج رهايم كني به حال خودم ... از تنها پريدن مي ترسم ... از تنها راه رفتن ... باز با تنهايي می شود كنار آمد، با دلتنگي چه كنم ؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:13 توسط معصومه |
|
|
سلام .
رفتم ... دیدم ... حس کردم ... بوئیدم و ... لبریز و پر از حضورش برگشتم ... این هم یادگاریهایی از سفر و دیدار و تجدید پیمانم با او ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:32 توسط معصومه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در یکی از سه شنبه های آبان بیست ويك سال پیش در شهری در حاشیه ی کویر به دنیا آمدم .
کویر را دوست دارم و آب و آرامش و آسمانش را هم ... فکر می کنم زندگی در نقطه نقطه کویر جریان دارد و به قول مهدی سهیلی : بیابان رازها دارد ... ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست ... و برای کشف رازهای کویر نیاز به همراهانی چون شما دارم . تنهایم نگذارید ... |
| پیوندهای روزانه |
|
گوناگون ورزش های علمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
RSS
|